|
یادداشت های دختر ماه
خدایا! دست به دامان تو می شوم برای آنکه تمام زمستان ها بهار شوند این روزها دست به دامان تو می شوم ، تویی که راز روزها را می دانی و شعرهای عاشقانه را می خوانی و صدایت آرام تر است از نجوای رودخانه با درخت دست به دامان تو می شوم تا روح شادی ها خط نخورد دست به دامان تو می شوم تا امضای باران مهر تاییدی شود برای تولد رنگین کمان دست به دامان تو می شوم ، تویی که خوب می دانی از جنس خاکم و تو از جنس آسمانی و مهربان برای من دست به دامان تو می شوم خالق من ، خالق ما ، خالق لحظه و ثانیه های مهر ، خالق روز ، خالق ماه خدایا خواهش می کنم کمکم کن. موضوع مطلب : زندگی باید کرد، گاه با یک گل سرخ، گاه با یک دل تنگ، گاه باید رویید در پس این باران، گاه باید خندید بر غمی بی پایان موضوع مطلب : دلت را خانه ی مـا کن، مصفّـا کردنش با من به ما درد دل افشا کن، مـداوا کردنش با من اگر گم کردهای ای دل، کلید استجــابت را بیا یک لحظه با ما باش، پیــدا کردنش با من بیفشان قطره اشکی که من هستـم خریدارش بیاور قطرهای اخــلاص، دریـا کردنش با من اگر درها به رویت بسته شـد دل برمکن بازآ درِ این خانه دقالبـاب کُـــن، وا کردنش با من به من گو حاجت خود را، اجـابت میکنم آنی طلب کن آنچه میخواهی، مهیّـــا کردنش با من بیا قبل از وقـوع مرگ، روشـن کن حسابت را بیاور نیک و بد را، جمـع و منها کردنش با من چو خوردی روزی امروز ما را شـکر نعمت کن غم فردا مخور، تأمیــن فـــردا کردنش با من به قـرآن آیهی رحمت، فـراوان است ای انسان بخوان این آیه را، تفسیر و معنا کردنش با من اگر عمری گنـه کردی، مشو نومیــد از رحمت تو توبه نامه را بنویس، امضـا کردنش با من
شاعر: ژولیده نیشابوری موضوع مطلب : چهارشنبه 2 شهریور 90 :: 2:12 عصر :: نویسنده : دختر ماه
باز هم من زنده ام آه ای خدا ، متشکرم ! باز باران بر غبار شیشه ها ، متشکرم ؛ باز هم خمیازه و بیداری و صبحی دگر ؛ دیدن آیینه و نور و صدا ، متشکرم ؛ باز هم یک سفره و یک چای داغ و نان گرم ؛ فرصت دیدار تو در این فضا ، متشکرم ؛
دیروز یک اتفاق خیلی خوب برام افتاد، فوق لیسانس قبول شدم. خدایا متشکرم. موضوع مطلب :
موضوع مطلب :
و به خاطر بسپار موضوع مطلب : آخرای فصل پاییز یه درخت پیر و تنها تنها برگی روی شاخه ش مونده بود میون برگا یه شبی درخت به برگ گفت:کاش بمونی در کنارم برگ تو خلوت شبونه از دلش با خدا می گفت
ولی بارونم مثل باد توی این بازی شکست خورد برگ نیفتاد و نیفتاد آخه این خواست خدا بود هر کی زندگیشو باخته دلش از خدا جدا بود... موضوع مطلب : دوشنبه 24 مرداد 90 :: 1:44 عصر :: نویسنده : دختر ماه
نتیجه زندگی ، چیزهایی نیست که جمع می کنیم، موضوع مطلب : یکشنبه 23 مرداد 90 :: 11:45 صبح :: نویسنده : دختر ماه
یاد من باشد ، فردا دم صبح به نسیم ، از سر صدق ، سلامی بدهم و به انگشت ، نخی خواهم بست تا فراموش نگردد ، فردا زندگی شیرین است ، زندگی باید کرد موضوع مطلب : پنج شنبه 20 مرداد 90 :: 1:1 عصر :: نویسنده : دختر ماه
منوی اصلی آخرین مطالب پیوندها آمار وبلاگ |
||